آروم بخواب
حس قدیمی ناب. از همون ها که تا آخر عمرت دنبالته، منتهاش اون موقع ها شکلش فرق می کرد همه که می خوابیدن دلت یهو خالی می شد حاضر بودی همه چیو فدا کنی فقط همین امشبو فقط همین یه شبو بری بینشون مامانو سف بغل کنی...
روزای خوبی نیست
باید رفت
باید همه این حسارو کشت

من در این دنیا یک نفس عمیقم... یک نفس عمیق در یک کاجزار برفی که بوی چوب سوخته همه ی هوایش را پر کرده... یک نفس عمیق که ریه های دختری با دستکش های نارنجی و کلاه پشمی هزار رنگی را پر می کند... یک نفس عمیق با بوی چوب و عشق...